اطمینان دادم که جانش در امان است
خاطره ای از شهید هادی ابرار هادی در خاطراتش بیان می کند: «بعد از فتح خرمشهر، در روز چهارم روی اسکله در سنگر مشغول نگهبانی بودم. در نیمه های شب صدایی مثل این که چیزی در آب تکان بخورد، به گوشم رسید. کنجکاو شدم و دقت کردم. دیدم یکی از مزدوران بعثی در...
ادامه مطلب