
خاطرات پزشکان دفاع مقدس
یک مجروح جنگی داشتم که چهار ماه توی بیمارستان شهدای تجریش بود. دو تا رانش و دو تا ساقش شکسته بود. دیواره شکم اصلاً نداشت و روده هایش را هر روز می دیدم. خانواده هم مرتب برای بهبودی او متوسل می شدند. یک روز مادر این مریض آمد و گفت: «آقای دکتر ما امشب برای پسرمان مراسمی داریم و قرار است که شفای او را از یک پیر دیر بگیریم، تو هم اگر بیائی بد نیست»...
ادامه مطلبما را در سایت حجاب سلامت روانی زن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 136