
بغضم گرفته بود، با قطرات اشک من دانه های برف از پشت شیشه شبیه قطرات باران می شد. در حال خودم بودم که سنگینی دستی را روی شانه هایم احساس کردم. برگشته و دیدم قاسم در حال خندیدن است. بغضم ترکید، سر بر روی شانه های قاسم گذاشتم و های های گریه کردم...
ادامه مطلبما را در سایت حجاب سلامت روانی زن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 186