دستم خونی شد
شب در منطقه «دشت عباس» سینه زنی برقرار می کردیم و بعد از مراسم سینه زنی در چادر دوستان می نشستیم و پس از کمی، هر یک به چادر خود می رفتیم. هنوز یک دقیقه سرمان را به زمین نگذاشته بودیم که نیروی دشمن با توپ دوربرد به چادر کوبیدند و ما در چادر ترکش خوردیم. هیچ کس در آن چادر ترکش نخورد به جز من... ادامه مطلب...
ادامه مطلب