آماده حمله شدم
در زمان حمله بچه ها همدیگر را در آغوش می گرفتند و از همدیگر طلب بخشش می کردند. آنها به ما اعلام کردند که با تمام وسایلتان به خط شوید. در ساعت 10/30 صبح همگی منظم و مرتب آماده حرکت بودیم که نامه یکی از دوستان به دستم رسید. رسیدن نامه را در این موقعیت حساس به فال نیک گرفتم و خدا را شکر کردم. پاکت نامه را سریع باز کردم و آن را خواندم. از اینکه از حال دوستان مسجدیم با خبر می شدم، خوثسحال بودم...
ادامه مطلب