
یک روز رزمنده ای را آوردند که ترکش خمپاره از پشتش رفته بود توی شکمش و خون ریزی حاد شکم داشت و من هی اصرار می کردم: «برای عمل آماده شو، توی شکمت پر از خونه، باید روبراهت کنم» و او اصرار داشت که توی شکمم را همین طوری بدوز، چون بچه ها به من نیاز دارند و باید هر چه زودتر برگردم...
ادامه مطلبما را در سایت حجاب سلامت روانی زن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 98