(قسمت اول)
همراه مسعود به بندر انزلی رفتم و او از همان جا به جبهه های جنوب اعزام شد. حدوداً چهار ماهی که گذشت به بندرعباس منتقل شدیم و او مجدداً از آن جا هم روانه ی جبهه ی آبادان گردید. پس از دو ماه به من تلفن زد و گفت: «می خوای بیایی آبادان؟». من که سر از پا نمی شناختم، به مسعود پاسخ مثبت دادم و به همراه برادر شوهرم به آبادان رفتم...
ادامه مطلبما را در سایت حجاب سلامت روانی زن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 105